تبليغاتX
آذرخش - شاه کُشی

    بنا به باور مردمان بدوی ، سلامت و پایداری جهان و مردمان وابسته به سلامت ِ پادشاه و شهریار که تجسم مادی الوهیت به شمار می آید ، است . رایج ترین و استادانه ترین ِ این باورها را می توان در میان بابلیان باستان ( تا قبل از فتح بابل به دست کورش و ایجاد امپراتوری چند ملیتی هخامنشی ) مشاهده کرد . بابلیان معتقد بودند که همه امور انسانی و طبیعی و مملکتی و جز آن به وسیله ی مجمعی از خدایان  مقدر و معین می شود و یکی از این خدایان (مردوک) ، به نیابت از بقیه ،احکام آسمانی آنها را به موقع به اجرا میگزارد.این خدا فرمان روایی ِ جهان را بر عهده دارد و یکی از آدمیان را به نام خود ، یعنی عامل اجرای احکام وی در میان انسان ها ، بر می گزیند و از او حمایت می کند . این شاه که خود را به نام خدا ، مردوک می نامید شخصیت انسان ـ خدا دارد و او تا زمانی که شرایط و واجبات سلطنت را به جا می آورد شاه است .

  در چشم مردمان بدوی پادشاه نه ایزد است نه انسان ؛ و تنها یک نفر می تواند این جایگاه را داشته باشد و اگر مشکلی برای این شخص پیش بیاید و نتواند وظایف خود را به درستی انجام دهد ، نظم جهان از هم می پاشد .بنابراین به خاطر سلامت خود از جان او سخت مراقبت می کنند . ولی سستی و پیری به سراغ هر جسمی می آید و این پیروان به ناچار برای مقابله با این موضوع باید چاره ای بیندیشند . اگر روال و نظم طبیعت به حیات و سلامتی آن انسان ـ خدا وابسته است ، با پیر شدن و بیماری او بلاها و مصیبت ها سلامتی جهان و آنان را نیز تهدید می کند. برای جلوگیری از این خطر فقط یک راه وجود دارد : کشتن پادشاه و انتقال روح او ، که نماینده بُعد ایزدی وجود اوست ، به جانشین قوی تر . ولی چرا کشتن ؟

    اگر انسان ـ خدا به نحوی بمیرد که مرگ طبیعی نامیده می شود ، روح ِ او به اختیار جسم او را ترک کرده و دیگر بر نمی گردد ؛ و یا حتی ممکن است شیطان یا جادوگر روح او را توسط بیماری به تسخیر خود درآورده باشد. بدین شکل روح پادشاه از دسترس بندگان خارج می شود ، در نتیجه زندگیشان در معرض خطر قرار می گیرد. از سوی دیگر در مرگی که به علت بیماری باشد ، روح بدن را در حالت ضعیف و ناتوان ترک می کند ، بنابراین پس از انتقال به تن ِ جدید ، با سستی و ناتوانی به زندگیش ادامه می دهد . اما با کشتن او مردم بدوی اطمینان پیدا می کنند که اولن : روح را هنگام خروج از بدن گرفتار می کنند . ثانین : با زوال و مرگ او جهان نمی میرد و روح در عین سلامت در تن ِ دیگری که همان جانشین او باشد حلول می کند . به این ترتیب خطراتی که ممکن است برای آنان پیش بیاید از بین می رود .

    در اینجا امری که کشتن شاه را مسجل می کند جالب است و آن مساله برکت بخشی و قدرت بارور کنندگی پادشاه است . برکت بخشی مهم ترین خویشکاری پادشاه به شمار میرود و باروری مردمان و حیوانات و گیاهان همه به قدرت بارور کنندگی پادشاه بستگی دارد ؛ از همین رو او مجبور است هر ساله این قدرت را به پیروان خود نشان دهد و طبق آیین های کهن پادشاه در روز جشن سالانه باید با راهبه معبد ،  که خود نماینده ایزد بانوی باروری به حساب می آید ، همبستر شود . و این رسم در بین اقوام مختلف به شکل های متفاوت دیده می شود . وقتی او دیگر نتواند نیازهای جنسی زنان ِ متعددش را ارضا کند و دیگر قادر به تولید مثل نباشد ، زمان آن است که بمیرد و جا به فردی قوی تر بسپارد . و همان طور که اشاره شد این به دلیل آن است که مردمان بدوی باروری و برکت ِ انسان و حیوان و محصول زمین را بسته به نیروی زایندگی و تولید مثل شاه می دانسته اند به طوریکه کاهش این قدرت در شاه باعث نقصانی مشابه در مردمان و حیوانات و گیاهان می شود .

   بعضی از اقوام بدوی حتی منتظر بروز نشانه های پیری و سستی در شاه نمی شدند و ترجیح می دادند شاه را در عین قدرت و چالاکی ِ او بکشند . به همین سبب دوره ای تعیین کرده بودند که پس از آن شاه نمی توانست سلطنت کند و باید می مرد . این دوره همیشه کوتاه بود تا احتمال فرسودگی و شکستگی شاه در طول آن وجود نداشته باشد . در بعضی نقاط دره سند این دوره دوازده ساله بوده است. آیین شاه کشی در اینجا بدین صورت برگزار میشده است که وقتی دوازده سال به سر میرسد ؛ در روز جشن مردمان زیادی گرد ما آمدند و برای شاه چوب بستی می ساخته اند که با ابریشم مفروش شده بود . در این روز شاه طی مراسمی پرشکوه و همذاه با نوای موسیقی در تن شویی حمام می کند و سپس به پیش گاه بتی که در معبد قرار دارد می رود و نیایش می کند .  آن گاه به بالای چوب بست می رود و پیش روی همگان خنجر بسیار تیزی بر می دارد و شروع به بریدن بینی اش ، سپس گوش هایش و لبانش و سایر اعضایش را میکند و تا آنجا که می تواند گوشت از خود می بُرُد و شتابان آن ها را دور می اندازد تا جایی که از فرط خون ریزی کم کم ضعف بر او عارض می شود ، آن گاه به دست خود گلویش را می برد . این قربانی کردن برای بت است و کسی که می خواهد دوازده سال بعدی را سلطنت کند و به عشق بت خود را فدا سازد باید در جشن حضور داشته باشد و جریان را ببیند و از همان جا خود را شاه ببیند و بشناسد .

   

 : منابع

شاخه زرین - جیمز فریزر - ترجمه کاظم فیروز مند

آیین شهریاری در شرق- سموییل کندی ادی-ترجمه فریدون بدره ای

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 10:52  توسط مهدی  |